عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
619
زبدة التواريخ ( فارسى )
بدخدمتى بر دل و خاطر او گمارد و عزم درست خسروانه كه به مزيد اصابت مخصوص باشد ، بر موجب حكم ربانى كه « ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ * » « 1 » بواعث سياست و حميت را در تعريك او به واجبى تحريك دهد . به حمد للّه قدرت مراعات و قوت مكافات حاصل است . چون ايلچى به كرمان رسيد و شرايط رسالت به ادا رسانيد ، سلطان اويس ظاهرا تعظيم ايلچى كرد ، اما در مبادرت به خدمت [ و انفاذ خمول ] تقاعد نمود . رسول كه رجمان ضمير و عنوان سريرت مرسل است ، چنان تفرس كرد كه سلطان اويس پاى از خط فرمان بيرون نهاده ، از جادهء متابعت و نهج مطاوعت انحراف جسته ، خاطر آمدن پيشبندگى حضرت ندارد . به حضرت مراجعت كرد و از ما فى الضمير او چنان بازنمود كه در توجه به اردوى همايون عذرى معلول گفت . فاما پيشكش و خدمتى على الرسم « 2 » ترتيب داده بر دست جمعى [ از ] نوكران مصاحب والده خود فرستاده است . ( 1 ) چون جواب نه بر وفق مرام حضرت سلطنت بود ، خاطر شريف كه مظهر الطاف الهى و مهبط انوار نامتناهى است ، در قضيه مقدم از غبار ( 2 ) انحراف اثرى داشت كه به وقت فتح اصفهان او را طلب فرموده به عذرى نامسموع تعلل ساخته بر موجب فرمان حاضر ( 3 ) نگشته بود ، اين معنى ضميمه آن شد ، مزاج مبارك موزع « 3 » خاطر و متنفر ضمير گشته آتش عضب در سينه مشتعل شد ، فرمود كه چندانكه ( 4 ) او را به امثله و مخاطبات ( 5 ) مشحون به انواع نصايح و مقرون به اصناف مواعظ تنبيه و تحذير نموديم ، نافع ( 6 ) نيامد و جز اصرار بر لجاجت و استمرار بر شراست جوابى به احتياط لشكر و ترتيب ساز و سلاح ( 7 ) مثال فرمود . والده و نوكران سلطان اويس را گرفته [ آتش غضب در سينه مشتعل شده ] با عساكر دريا
--> ( 1 ) . ت : مصاحب جمعى از نوكران بر دست والده خود فرستاده است . ( 2 ) . م : ازغاء ، ل : ارغاء . ( 3 ) . ت : خاطر . ( 4 ) . ت : چنانچه . ( 5 ) . ت : مكاتبات . ( 6 ) . ت : مانع . ( 7 ) . ت : صلاح . ( * ) قسمتى از آيه 182 سوره 3 يا قسمتى از آيه 51 ، سوره 8 . ( 1 ) اين براى كارهائى است كه دستهاى شما از پيش كرده ( 2 ) على الرسم : به رسم ، چنان كه رسم است . برحسب مرسوم ( دهخدا ) . ( 3 ) موزع : پخشكننده ، پراكنده نماينده ( نفيسى ) .